منافع ملی، فردی و اجتماعی

امروز روز جالبی بود. روزی که اولین برف زمستانی امسال رو دیدم و پیاده صبح تو این یخبندان شروع به رفتن به سمت خونه یکی از دوستان کردم برای به موقع رسیدن سر میز کله‌پاچه. جای همگی دوستان و فامیل خالی، بدجور چسبید!

بعد از ترتیب دادن دو دست کله‌پاچه چرب، همگی با شکمی پر رفتیم و روی مبل لم دادیم و چایی ریختیم که بنویشیم. بحث شروع شد،  از وضعیت آلمان گرفته تا جایزه‌ای که اخیرا یک ایرانی به اسم آقای نوید کرمانی گرفت. یک نویسنده و روزنامه‌نگار آلمانی که جوایز معتددی تا حالا گرفته و در شهر کُلْن آلمان زندگی میکنه ( برای اطلاعات بیشتر میتونید یک سر به این لینک بزنید ). مثل معمولِ بحث‌هایی که من دیدم، موضوع صحبت از یک شاخه به شاخه‌ای دیگه در حال پرش بود، در مورد اختلاف ایالتی در کانادا و انتخابات اخیر اسپانیا در مورد کاتالونیا تا همه‌پرسی کردها در عراق برای استقلال. نمونه‌ی مشابه دیگه‌ای که اتفاق افتاد درخواست ایالت کالیفرنیا در آمریکا بود که یک کمپین جدایی برای استقلال ترتیب دادند و من بعد از انتخاب رییس جمهور فعلی (ترامپ) خبرش رو   شنیدم. اگر به اتحادیه اروپا به عنوان یک کشور نگاه کنیم که واحد پولی یکسانی دارند و مرزهای کشورها تعریف متفاوتی پیدا کرده، جدایی بریتانیا از این اتحادیه هم میتونه مثالی بر این بحث باشه. خلاصه که دنیای جالبی شده و ما در زمانی جالبتر زندگی می‌کنیم!

اما دلیلی که باعث شد که من این پست که دومین پست بلاگم هست رو شروع کنم موضوع جالبی بود که در اواخر بحث‌های امروز مطرح شد. اگر فرض رو بر یک دولت و جامعه کاملا دموکراتیک بذاریم، چه‌طوری میشه به جوامعی که درخواست جدایی از یک جامعه بزرگتر رو دارن نگاه کرد. آیا باید بهشون اجازه کامل داد ؟ حتی اگر این اجازه باعث فروپاشی یک کشور بشه ؟ چه‌ وابستگی‌های میشه ایجاد کرد ؟

به نظر من اگر با دیدگاه جز به کل یا  دیدگاه پایین به بالا ( تعریف ویکی‌پدیا ) به موضع نگاه کنیم، باید به افرادی که درخواست جدایی یا استقلال رو دارند نگاه کرد چرا‌که این افراد با شرکت در همه‌پرسی و انتخاب خودشون باعث جدایی خواهند شد. اما چرا یک نفر ممکنه موافق با جدایی از کشور خودش باشه ؟ از اونجایی که فکر میکنم یک دولت وظیفه رفع نیازهای مردم خودش رو به عهده داره و از اونجایی کشورهای کره زمین در حال رقابت روزانه با هم هستن، یک فرد ممکنه درخواست جدایی داشته باشه چرا که فکر میکنه نیازهاش توسط دولت فعلی برآورده نمیشه و میتونه راهی برای رفع بهتر نیازهاش و همینطوری راهی برای توسعه سریعتر جهت پیروزی بیشتر در این رقابت بین کشوری پیدا کنه.

این نیازها به نظر من به سه دسته نیازهای فردی، اجتماعی و ملی تقسیم میشن. هر کدوم از این نیازها در راستای امکاناتی تعریف میشن که وابسته به مسیولیت‌هایی متقابل هستند. یعنی نیاز فردی در جهت توسعه امکانات فردی و وابسته قبول و اجرای مسیولیت‌های فردی هست. شاید مثال خوبی از این مورد رو بشه با یک نیاز ملی زد. به نظر من زبان یک نیاز ملی هست، هر کشور یک زبان ملی داره که لزوما تمام شهروندان باید به این زبان آشنا باشن ولی میتونن زبان محلی خودشون رو داشته باشن. امکاناتی که   در راستای یک زبان ملی تعریف میشن وابستگی زیادی به فرهنگ و تاریخ اون کشور دارن و به عنوان مثال زبان امکان یادگیری بهتر فرهنگ و تاریخ، و همینطور امکان پیشرفت سریعتر فرهنگی رو فراهم میکنه. برای دستیابی به این امکان، تمام شهروندان مسیولیتی به عهده دارن، این مسیولیت شامل استفاده صحیح از زبان و آموزش اون به افراد کم سن و سالتر است.

 

این پست به روز خواهد شد